تبليغاتX
اسب وحشی ترانه

welcome


اسب وحشی ترانه


بیزارم از این روزمرگی های بیهوده .


بگید و نگید ، این موج سفید                                                    

داره می سازه ، یه شهر جدید

بگید و نگید، کلاغ سیا 

تو روز روشن  ، از رو بوم پرید

رقص نارنجک ، سوت خمپاره

هنوز جا زخمه ، روی دیواره

خواب عروسک ، نخ بادبادک

 یکی پامو از رو مین برداره

ملک مردان آزاد و رها

سرزمین ما آریایی ها

هر نفس خون تازه می ریزند

نابرادر ها از برادر ها

بوی گوگرد و گولّه ی آتیش

داره می سوزه سینه مو از ریش

بستکی بخون ، مرد نیمه جون!

 ساز آخر و با صدای نیش

خیابون درد ، میدون نبرد

 سنگر تشنه ، سرباز شبگرد

 خشاب خالی ، جنگ شاهونه

 خیابون درد ، خیابون درد

 مزّ ه ی کپک عاشق منه !

برجکام هنوز ، سخت و نشکنه !

با شمام آهای بختیاریا !

 کوروش کبیر حرف می زنه !

صد ساله این شهر دراه می سوزه

قیام آخر همین امروزه

شبای مگو از بارون نفت

این یه قصه ی تلخ و مرموزه

گلدسته هاشو میون ابرا

جاری می کنه به سمت خدا

می پیچه اذون تو گوش کارون

کارون خسته گیج و زابه را

 

مزّ ه ی کپک عاشق منه !

برجکام هنوز ، سخت و نشکنه !

با شمام آهای بختیاریا !

 کوروش کبیر حرف می زنه !

ملک مردان آزاد و رها

سرزمین ما آریایی ها

هر نفس خون تازه می ریزند

نابرادر ها از برادر ها

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 10:17 توسط نرگس |

پیوست پست قبل و نزدیک به همان حال و هوا کمی به روز تر و داغ تر به این دنیا و مشغله هاش نگاه کردم و این دغدغه ی همیشه ی شاعریه که از طلوع بیداری تا غروب خواب هزار تا  و ده هزار و شاید ملیون ها آرمان گم شده و آرزوی دست نیافتنی رو دور و برش تو خیابون تو کوچه و تو خونه ... حتی کشورش و حتی دور تر ها دیده و می بینه . به امیدی که هیچ وقت امید نبود . هی...



- امّت واحده

O اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُم اُمَّـﺓً واحِدَﺓً وَ اَنَا رَبُّكُم فَاعبُدُونِ (الانبياء : 92) اين امّت شماست، امّتي يگانه و من پروردگار شمايم، مرا بپرستيد.

O وَ ما كانَ النّاسُ اِلآّ اُمَّـﺓً واحِدَﺓً فَاختَلَفُوا ... (يونس: 19) مردم جز يك امّت نبودند . ميانشان اختلاف افتاد

O وَ كَذ'لِكَ جَعَلناكُم اُمَّـﺓً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدآءَ عَلَي النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيكُم شَهيداً ... (البقره: 143) چنين است كه شما را بهترين امّتها گردانيديم تا بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد

O وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَميعاً وَ لاتَفَرَّقُوا ... (آل عمران: 103) و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد.


Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

امت واحده 1

 

خورشید مشرق با صدای جیغ

شب و می کشه تو خواب عمیق

دشمن خونی زابه را می شه

قفلا می شکنن زیر تاج تیغ

نبض قانون تو مشت تقدیره

دنیا با شکل تازه درگیره

ملت سرخ و سیاه و سفید

فرقی نداره نژاد و تیره

 

سپاه موعود پشت سر هم

 امت واحد ، قلعه ی محکم

آرم صلحه رو ساقه ی زیتون

آرم صلحه رو سینه ی پرچم

 

مسجد الاقصی  ، داره می خنده

خطبه می خونه قرص و کوبنده

پشت صهیون فتنه می لرزه

داره می چرخه چرخ چرخنده

دشمن خونی روز بارونی

حقه می زنه به این آسونی

می زنه به شرق می زنه به غرب

من که می دونم ،تو که می دونی

اعوذو بالله از شیطان رجیم

داره جون می ده کینه ی قدیم

از کلیسای سرخ و هندوراس

تا مرز بلخ و قلب اورشلیم

عرب و عجم  ، ازبک و تاجیک

خوا بو می گیرن از شب تاریک

شیعه ،  مسیحی ، سُنّی  ، کاتولیگ

امت واحد ، خاور نزدیک

از را می رسه با اسب سفید

با عصای سرخ ، با یه شاکلید

قفلا می شکنن زیر تاج تیغ

از را می رسه اونی که رسید

 

سپاه موعود پشت سر هم

حکومت عشق  ، قلعه ی محکم

آرم صلحه رو ساقه ی زیتون

آرم صلحه رو سینه ی پرچم

 

زبور و تورات ، انجیل و قرآن ، وحدت جهان

مثله یک نگین ، عادل زمین ، منجی زمان

از میان نور ، می کند ظهور

 

 و...


Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4


امت واحده 2


موجی از قافله ی نور به پا می خیزد

شرق با همهمه و شور به پا می خیزد

این بلال است که بر کوه صفا می خواند

از خط تفرقه تا حبل خدا می خواند

حجرالاسود پیوستن شک و ایمان

جبل ا لنور و شب وحی و نزول قران

مغرب دور رسیده به شرق نزدیک

ماه بر آمده از خشکی چاهی تاریک

امت واحده این لشکر رمی جمره

لشکر صلح به دوشان هزاران نفره

تن به احرام بپوشید مسلمان ها را

یوسف آیینه زده کلبه ی احزان ها را

قطره اشکی به تن و شاخه ی زیتون ها نیست

 های مردم ! خبر از فتنه ی صهیون ها نیست

خبر از کوبش تکبیر به دنیا برسد

وای از آن قطره ی کوچک که به دریا برسد

مردی از سلسله ی عنبر و گل می آید

آیه و پیکره ی ختم رسل می آید

تا گلستان کند اهریمن آتش ها را

تکیه بر عشق زند تخت سیاوش ها را

امت واحده یک رنگ و نژاد و آیین

امت واحده از یک شریان و یک دین

لشکر ابرهه در کعبه به زیر آمده است

ساحل سرخ به پهنای کویر آمده است

بغض دیرینه به دروازه ی تحریر رسید

وطنم ! نوبت بیداری تقدیر رسید

غزه از بند دو صد ساله رها خواهد شد

قدس هم جبهه ی  مردان خدا خواهد شد

روزی از قافله ی نور به پا خواهد خواست                         

او که آرامش طوفان پریشانی ماست

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 9:12 توسط نرگس |

 

باید حضور دوستان عزیزم عرض کنم که ترانه های نرگس ابوالحسنی بازاری نیستند و زائیده ی ذهن بکر شاعر می باشند و در زمان خلق این آثار چیزی به اسم بازار ترانه اطراف مولف پرسه نمی زند . این ترانه ها با شناسنامه متولد می شوند.ترانه ی فعلی متناسب با شرایط حال انتخاب شد و اثری است که بار ها و بارها در جلسات مختلف خوانده  و شنیده شده و به نمایش در آمده .بنده نیز ارادت بسیار دارم نسبت به ایشان . لطفا از واژه ی بازاری در نقد ها و نظر های سر شار از محبتتون خودداری کنید . با سپاس . 

 

 (تقدیم به تمام آنها که می بینند و می شنوند و می فهمند .)

 

مادر ترزا پرچم و بردار!

دوران صلحه خوابی یا بیدار!

تندیس و بذار کنار تفنگ!

این یعنی همه دنیا خبردار

زخمین هنوز تنای خسته

یکی چشمای خورشید و بسته

شبای تلخ برنو به دوشی

زمین عینهو آفتاب پرسته

 

رو موج اِف اِم گلوله ، آتیش

حلزون ماته ، جوجه تیغی کیش

رفراندوم بعد مارکسیست بازیه

یکی دست پس، یکی پای پیش

 

کُلاتو بچسب مرد زندگی!

 چیزی نمونده واسه ما بگی؟!

اتاقا تاریک ، رادیو خاموش

فرکانس درد ، باند سادگی

خوابی یابیدار؟! پروستاریکا!

قلم تشنشه شه ، تا صبح فردا

چشماتو واکن ترانه بخون!

رو بُرجِ ایفل ِ،از یه کودتا

دستای سرد مهتاب و بگیر!

عمو زنجیر باف با صدای تیر

این روزا که تو کمین نشستن

کلاغا واسه یه تیکه پنیر

 

رو موج اِف اِم گلوله ، آتیش

حلزون ماته ، جوجه تیغی کیش

رفراندوم بعد مارکسیست بازیه

یکی دست پس ، یکی پای پیش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 12:30 توسط نرگس |

مدتی بود که مشغولیات زندگی روزمره امون نمی داد به روز بشم

درسته از نوشتن این ترانه ۶ ماه می گذره اما  این دست آثار هر بار خوندنش برای من تازه گی داره و دوستشون دارم و عنوان می کنم این وب سایت تنها جایگاه ترانه های مورد علاقمه نه ترانه های به اصطلاح بازاری

سپاسگذارم

 

سر که می رم از چراغ قرمز

سر که میرم از توی آیینه

به خودم می آم می بینم ،آره

یه نفر  داره منو می بینه

به خودم می آم می بینم ،آره

خودمم که داره قطعی می شه

خودمم که سایشو می بوسه

خودمم ولی به جنس شیشه

سرمو به شیشه می کوبم ،هی

سرمو به سایه می کوبم ،هی

سایه کفرش بگیره دردی نیس

سایه می فهمه ، می ترسه ، آخی

خودمو توی خودم می پیچم

آینه مات می شه به قاب عکسم

هیچ کی اصل منو باور کرده ؟

هیچ کی پرسیده هوامو از هم ؟

می زنم به کوچه ی بن بست و

مورچه ها رو می شمرم تا لونه

خواب دیدم  که مورچه ها جاسوسن

بسّه دیگه زنیکه دیوونه

سر که می رم از چراغ قرمز

می رسم به مرد تو آیینه

یه کُت و شلواریِ شیک و پیک

یه جنرال با مدال رو سینه

خوابمو سه ما تعبیر کردن

هف ماهم نشد که غورطم دادن

اون نهنگای دهن لقّی که

به خیال خودشون آزادن

دستشون رو می شه مورچه های بد

مشتشون وا می شه آدمای خوب

حالا به افتخار دیوونه ها

بکوب این طبل و بکوب بکوب بکوب

سر که می رم از چراغ قرمز

سر که می رم از توی آیینه

به خودم می آم می بینم آره

یکی داره نوکمو می چینه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 12:36 توسط نرگس |

مادرم بند نافمو ديروز

مثل هر روز اتفاقي زد

بعد با بخيه اونو دوخت

مادرم بوف كور خوب و بد

مادرم نصف روز معتاده

مادرم نصف روز ديوونه

مادرم اونيه كه با اكراه

تو نمازش قنوت مي خونه

مادرم چند سال و چند روزه

توي ميدون مين خوابيده

نطفه هاشو همين جوري كشته

مادرم اون پزشك آب ديده

اون تموم قد آتيشي كه مي شه

رحم و رو سرم خراب مي كنه

ولي بعضي مواقه به اشكاش

دلمو ذره ذره آب مي كنه

مادرم يه روانيه مسته

مادرم خوب درسشو بلده

خيلي زود بازيو شرو كرده

ولي خيلي دير به خودش اومده

من حالا شيش ماهه باردارم

مادرم وضعمو نمي دونه

امشبم با يكي ديگه مي خوابه

هي، زن لعنتي ديوونه

عينكو از رو اون چشا بردار

دستو پامو يه جور ديگه ببين

دستو پام بدجور ي دراز شده

تقريبا بيشتر از ديوار چين

مادري كه نفهميدي چه جور ي

 نطفه تو تو خون نگه داري

نه نفهميدي واسه ي جوجت

چه جوري آب و دون نگه داري

واسه اوني كه نيس دلتنگم

واسه اوني كه هس شرمنده

مادر از خودت فراريه

به شب و هرزه گي پناهنده

مادرم يه روانيه مسته

مادرم خوب درسشو بلده

خيلي زود بازيو شرو كرده

ولي خيلي دير به خودش اومده

 

 

مادرمو دوس دارم

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 20:7 توسط نرگس |

سلام به همه

سال نو مبارک

باید بگم :

ممنونم از عزیزانم مهربونای همیشگی  بچه های آسایشگاه ناتوانان ذهنی و جسمی گلابچی

که با زلالی بی انتهاشون این معلم ناتوان تر از خودشونو وادار به نوشتن این ترانه کردن  .

باعث شدن که به من ِ من بیشتر توجه کنم . اونایی که اگر چه جسمشون ناتوانه اما دلی دریایی و مهربانی بی حد دارن .

 

 

تو به کابوس خودت می خندی

تو به بودن خودت شک داری

واسه مهربونی بی حدت

چقد ر دلیل و مدرک داری

یه طرف خواب خوش خورشید و

یه طرف زخم زبون مهتاب

تو به رفتار زمین می خندی؟

نمی خوای رها بشی از این خواب؟

روسریتو واکن و دریا رو

به حریم خشک چشمام بریز

از شراب خالص تنهائیت

شعر خون به تلخی جام بریز

ما دوتا فلسفه ی خوب و بدیم

یه هزارم خدا رو دیدیم

هر هزارمی فقط نیم جرعه س

چقدر به گور هم خندیدیم

تو به نسناس سکون می خندی

من به بی رحمی این گردونه

که خدا چرخه ی این تن مرگ و

به شب گذشته برگردونه

من و تو نیمده کابوس همیم

من و تو به حادثه خو کردیم

همه ی گنا ها رو با یه نگاه

توی یه ثانیه پارو کردیم

من و تو یه اتفاق ساده ایم

تو شرفیاب شدی با تن من

برو با حال خودت شعر بباف

من یعنی تو ، تو یعنی من ، من  ِمن

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 10:14 توسط نرگس |

با من معانقه كن

با من ستيز كن

اين شعر شاكيه

گوشاتو تيز كن

با من معانقه كن

ديوار هاي مست

مست سياهپوش

كور عصا به دست

تا ريك اين شبو

با من بخند ، هي !

با من كه اهليم

اهل كجا و كي

پاكوبه ي خشن

سردابه ي نمور

سوسوي شب چراغ

تنديس بوف كور

با من بخند تا

آيينه تر بشم

با من كه با كره َم

با من كه فاحشه م

با من كه خمره ي

صد سال و سر كشيد

يه سيب سبز كال

كه دست تو رسيد

تو پشت پا زدي

به مرز بودنم

به گند كاريام

به هرزه بودنم

تو پشت پا زدي

عين يه مرد كور

به سال مرگ اين

تنديسك بلور

تنگ بلور،‌ من

ماهي كور، تو

سنگ صبور، من

عاشق به زور، تو

با من معانقه كن

با من ستيز كن

اين تنگ باكره س

چشماتو هيز كن

 

نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت 12:20 توسط نرگس |

سلام سلام سلام

اومدم با يه تاخير بسيار طولاني و يه استراحت طولاني تر از اون همه خسته گي و انزجار

اين ترانه ها البته (۳ تا ) داغه داغه كه يكيش  به سفارش فرهاد عزيز خواننده ي و نوازندهي گرامي و جوان و يكي هم تقديم به بهترين دوستم و يكي هم  به سفارش يكي از دوستان گرامي كه خيلي وقت پيش قولشو داده بودم بهشون و پوزش مي طلبم به خاطر تاخيرم

 

تقديم به شكيبايي ها و صبوريهاي آنان كه بهشت زير پايشان است

 

سرمو بذا رو شونه هات آرزومه

چشمای تو مثله همیشه روبه رومه

خدا نخواد غصه بشینه تو نگاهت

اگه که  پا بگیره شب قصه تمومه

لالا لالا بخون دوباره از قدیما

بارون گرفته رو سکوت یا کریما

بخون که جون بگیرم از حس ترانه ت

بگیر بهشت چادرت رو از رجیما

دیشب که بارون اومد

یارم لب بون اومد

دلش دوباره خون بود

با چشم گریون اومد

لالایی گف بخوابم

بونه نیار گلابم

ببند چشاتو ماهم

دیگه نده عذابم

سرمو بذا روی حریر مهربونیت

ببخش اگه به پام گذاشتی از جوونیت

گرفتی دستای کوچیک بچه گیمو

با حس مادری و عشق آسمونیت

سرمو بذا رو شونه هات آرزومه

چشمای تو مثله همیشه  روبه رومه

یادم نرفته بغض ابرو اشک بادو

اگه که خوابت بگیره گریه تمومه

بذا بگیره تو بغل ستاره ماهو

بخونه از تنهایی و شب سیاهو

نگاه بیقرار تو که سو نداره

بذا برا نرفتنت ببنده راهو

دیشب که بارون اومد

مامان لب بون اومد

دلش دوباره خون بود

با چشم گریون اومد

 

تقديم به او

...

 من طعم تلخ ماه تو سال خورشیدی

من بد نبودم که از عشق ترسیدی

 

ما اشتباهی کور ما اشتباهی کر

من عشق و از حفظم تو مستی و از بر

چند بار خندیدیم تا سر حد مردن

با حس تلفیق خونریزی و کشتن

تو تشنه ی خونی من تشنه ی خنجر

این بغض و باور کن این قصه رو از بر

با این دل خسته دلدادگی بد نیس

وقتی که از بودن با تو مردد نیس

ما قصه می خوندیم هرشب برای هم

آهسته آهسته پیوسته و با هم

لالا گل گندم لالا گل پونه

چشمام از لمس نامردمی خونه

لالا گل گندم لالا گل پونه

تا وقتی که چشمات شرجی با رونه

با رون روی گونه ت بارون روی لبهات

دنیا نوشته این بی خوابیا رو پات

 

من طعم تلخ ماه تو سال خورشیدی

من بد نبودم که از عشق ترسیدی

 

و

 

... 

مردای جنگیم

مست و ملنگیم

عاشق توریم

عاشق ننگیم

 

برنو به دوشا

جنگلی پوشا

جبهه ی میشا

جبهه ی موشا

مردای جنگیم

مست و ملنگیم

اهل تزویریم

اهل نیرنگیم

پیک وارونه

مردی تو خونه

سر بکش تا ته

لیلی مجنونه

 تا نکا دزدین

از تو و از من

زنده باد پرچم

زنده باد میهن

شیشه ی وتکا

آدم دو پا

میسره خرگوش

میمنه روبا

حس بده مردم

شکّر آوردم

وا کن این اخم

کوفتیو از هم

خونه دلگیره

داره میمیره

نه دیگه واسه

 اومدن دیره

شیشه ی وتکا

تو صف صبگا

سربکش تا ته

سرباز دو پا

سنگرا خالی

خط بی حالی

این همه مسته و

اون همه والی

مردای مردیم

زاده ی دردیم

از کل دشمن

برنمی گردیم

مرگ جنگ افزار

دوشکا رو بردار

سینه خیز میریم

رو سیم گل دار

برنو به دوشا

جنگلی پوشا

جنگ تو بازار

برده فروشا

پوستشو بکن

از سر و از تن

بی چک و چونه

کشتنش با من

 

مردای جنگیم

مست و ملنگیم

عاشق توریم

عاشق ننگیم

 

 نظر ميدين؟

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 13:40 توسط نرگس |

سلام با تبريك سال نو و خونه تكوني جديد  كه خيلي اتفاقي و به زور بود  و هنوز هم خودمم دليلشو نمي دونم ايشالا كه خيره

 

پرتقال خونی

 

 کافه از بوی خون کلافه شده

تن عُریون شهر و می شه شنید

یه حقیقت یه اعتراف بزرگ

دخترک مست مست می رقصید

 

دور میزو سه بار می چرخی

من دچارم به بوی عطر کاج

ساده دل حیف تازه ی چشمات

حیف عشقی که می کنن تاراج

 

ما دوتا مثه قاشق و چنگال

مثه نسکافه های روی میز

قهوه ی لب نخورده تا ویسکی

جوجه رو می شمرن ته پاییز

دیکتاتور از ثبات شخصیت

از صدای بلند می ترسه

چقده سخت می شه باور کرد

مادر ناتنی و شب پرسه؟

کافه از بوی خون کلافه شده

 اینو تنها یه مرد می فهمه

مردایی که همیشه نامردن

چاقویی که همیشه بی رحمه

سبدو وا نکرده می دزدن

میوه ها رو یکی یکی با دست

تو تعجب نمی کنی از این

از چشای همیشه هیزو و پست

خونتو پاک نمی کنم هیچ وقت

از رو باند سفید میکروب کش

منه از حس شاعری رونده

به صدای موزیک راک دلخوش

عشقو استفراغ می کنم رو تو

رو بساط کثیف مهمونی

میوه ای سهم من نبوده به جز

 پرتقال زبونزد خونی

چاقو رو توی دست می گیری

دهنت بوی زهر می ده هنوز

با یه ضربه گناهتو کم کن

اینو از مرگ من می فهمی یه روز

 

دور میزو سه بار می چرخی

من دچارم به بوی عطر کاج

ساده دل حیف تازه ی چشمات

حیف عشقی که می کنن تاراج

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 12:57 توسط نرگس |

 

سلام سلام سلام

با تشكر فراوان از بابايي عزيزم به خاطر تموم مهربوني ها و راهنماييهاي استادانه اش .

تقديم به زندگي ، زندگي كه هر لحظه عاشقانه گي رو بهم ياد مي ده.

با عرض ارادت به پيشگاه تموم دوستان گل هنرمندم كه از بودنشون خرسندم و راضي.

بابايي عزيزم ببخش نرگسو، ببخش اين شاگرد سر تا پا خطا رو ، اين شاگرد بي نهايت بازيگوش كلاس و كه هر دفعه مي آد پاي تخته سياه تا درس ديروز و پري روزوبا اراده و تسط كامل كنفرانس بده بالاخره يه جاييش ايراد داره و اين ايراداي هميشگي اونو شرمنده مي كنه

راستشو بخواهين آره بابايي اين روزا خيلي داغونم انقد كه همه فكرم به هم ريخته دارم تمام تلاشمو برا احياي خودم مي كنم

به نظر شما اين كه آدم سفره دلشو باز كنه در عين بعض بده؟

از قضاوت هاي نا عادلانه ي آدما خسته ام از دردمندي عين بي دردي خسته ام از مهربوني خسته ام از عروسك بازس خسته ام

بابايي مي خوام به اين آدما بگم : آهاي ادما اگه نرگس اين اگه نرگس بد تو اين دنيا هيچي و بيشتر از خداش دوس نداره فقطم يه ارزو تو دلمه فقط يه دونه و اون اينه كه برم پابوسش مكه

از دوستام اونايي كه منو واقعا دوس دارن تمنا مي كنم برام دعا كنن به اين ارزوم برسم

و فكر نمي كنم نماز خدا اعتقاد باعث خجالت  باشه بلكه به قول اون خانوم خوبه تاج بندگيه بر سر منه بي لياقت

كاش اين ترانه يه كم از محبت بين استاد و شاگرد و بتونه جبران كنه فقط يه ذرّه شو

امضاء                                       از اين هميشه مخلصتان ،نرگس

 

عکس عاشقانه

پس من هلاك بوسه ي تب دارم

از تو كه از حريق نمي ترسي

آروم بگير ماهي كوچولو

تو از طناب و تيغ نمي ترسي

 

تلقين نكن كه عشق خطر ناكه

تلقين نكن دچار هوس مي شي

تا طعم زندگي جريان داره

شيرين و خوردني و ملس مي شي

اين بوسه ها فقط يه رگ و ريشه س

از بودن من و تو كه پيونديم

حالا كه مبتلا به جنون باشن

فردا كه زشت و ملتهب و بدخيم

لپّات كه از انار دل انگيزه

چشمات كه از شراب فراهم تر

با روسري آبي اقيانوس

دلخواهي و لبالبي و محشر

تن مي كني شقايق دريايي

تك مي زني حريم نهنگا رو

چند بار عاشقونه به صف ركدي

دلفين و كوسه ماهي و هش پا رو

دل مي زنم به سمّي اين گيلاس

تا عمق طي نكرده از آرامش

چن تا حباب مونده به احساس

تو باشي و من و يه بغل خواهش

 

من كه هلاك بوسه ي تب دارم

از تو كه از حريق نمي ترسي

آروم بگير ماهي كوچولو

تو از طناب و تيغ نمي ترسي

 

                       
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 1:22 توسط نرگس |

درباره وبلاگ


من؟ آره شخصيت دارم مثه يه كرم كوچولو

يه بار تو خاك فرو مي رم يه بار تو هسته ي هلو

سرم تو لاك خودمه با هيچ كسي كار ندارم

حالا توي زمين باشم يا رو درخت آلبالو

نويسندگان

نرگس

من در یاهو

آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان

.:: رشیدا ::.

مريم قويدل
تا لب هیچ
خروج
کاکتوس زخمی
بی امان
علی موتمن
فروزان مظفري
محمدرضاشیرزاد
حمید رضا عمادی
اسماعیل همایونی
سامان بختیاری
حامد عسكري
مهدي موسوي مير كلايي
امير حسين ضياييان
نفيسه بالي
حسين غياثي
ميثم يوسفي
علیرضا سلیمانی
کوروش سمیعی
اهورا ایمان
عبدالجبار کاکائی
مریم اسدی
مسعود امامی
حسین متولیان
مجید صالحی
سمیرا قاسمی
سعید مدرس
حامی
علی قزل سفلو
مجتبی رافعی
لیلا ساتر
سید جواد رحمتی
کافه ترانه
دکتر عبدالرضا مدرس زاده

لينك هاي روزانه

آمار وبلاگ

لینک های مفید


باهمکاری

.:: رشیدا ::.